پایان هشت ماهگی
سلام عزیزکم امروز هشت ماهت تموم شده وای که چقد شیطون شدی حتی ی دقیقه ام ی جا بند نمیشی اومدیم شمال انشالله واسه چند سال اینجاییم/عزیزم این روزا لبه تخت خاله جون رومیگیری و راه میری از این سر تخت تا اون سرش و کلی ذوق میکنی واسه اینکه از زمین بلند شی با فکت لبه تخت رو گاز میگیری تا بلند شی هنوزم هیچ خبری از دندون نیست وای مامان جان این روزا وقتی بهم نگاه میکنی چشات یه برقی میزنه که با نگاه مردن بهت جون میگیرمخیلی خیلی بهم وابسته شدی همش میچسبی بهم بازم ذوق میکنم وقتی میارنت بهم تحویل میدن میگن تو رو میخواد آخ که مادر تو بودن چه حالی داره خداجونم شکرت ...
نویسنده :
رها
10:18




